مهربانم
 هر طور به آدم های دارای گذشت می نگرم
 دلیل گذشت خیلی هاشان را نمی فهمم
 کسی بخشید مهربانش را چون
 خام اندیشان یابه گویانش بودند
 کسی بخشید دیگری را
 چون گلبرگ های روزگارش تکیه گاه نداشتند
 و چه غیر قابل فهم تر بود برایم
 اینکه
 کسی بی دلیل دیگری را بخشید
 گاهی از بعضی هایشان که می پرسم
 خیلی ابلهانه پاسخ می دهند
 مادر نیستی ،همسر نیستی ،در موقعیتش نیستی
 و گاهی می گویم
 گذشت بی دلیل را دوست ندارم
 و این همان چیزیست که
 سالهاست برای بخشیدن تو به دنبالش می گردم


 


 گاهی برای بسیاری از مسایل زندگی
 آنقدر نا باوریم که موقعیت خیلی ها را درک نمی کنیم
 دلم گرفت یا بهتر بگویم دلم شکست
 برای قانونی که در سرزمینم یا وجود ندارد
 و یا اگر هست آنقدر ها قوی نیست که بعضی ها را مجبور به پذیرش کند
 دلم گرفت از قانون بی پناهی ن سرزمینم
 به خدا قسم ن سرزمین من بی پناه ترین ن عالمند
 وقتی قانونی نیست تا
 مردی را مجبور به انسان شدن کند
 وقتی قانونی نیست تا اجازه ندهد
 زنی که در تمام عمر با شرافت زیسته
 مردی برای نابودیش از قدرت مردانگی خود سود نبرد
 دلم گرفت به خاطر زن  بی پناهی که
 می اندیشید
 هم قدمش   مهربانترین مرد روزگار است
 و برای تقسیم خوشبختی با او رویا ها را به تصویر می کشید  
  اسیر مردی می شود که  انسانیتش را در حریم شکنی و اثبات مردانگی خود می داند  
 بگویم بعضی ها بهتر است
 چون مردانگی بعضی ها قابل تقدیر و بعضی ها تاسف آور است
 خلاصه آنقدر پریشانم که
 دلم می خواهد نام مهربان را از روی بعضی از آدم نما های این قشر بردارم
 پای درد و دل ن بی پناه سرزمینم که
 فقط به خاطر اجبار تن به همنشینی های متعهلی می دهند
 شما را به خدا بشینید و بشنوید که
 دیگر این روزها مجردی هزاران برابر افتخار آفرین تر از همراهی با بعضی از آدم نما های نا مهربان است
 دلم گرفت که باور هایم دچار تردید شدند
 وقتی مردی را دیدم که قانونی برای مهار کردنش نبود
 دلم گرفت
 از بی پناهی زنی که جُز اشک پناهی نداشت
 و دلم بیشتر گرفت از بی حیایی مردی که از هیچ قانون نوشته یا نا نوشته ای هراس نداشت
 باید بیاندیشم
 و دوباره و دوباره
 
 یادم هست  وقتی متنی در مورد لیاقت مهربان ها نوشتم
 قصه های درد دل زیادی را خواندم
 از بی پناهی مهربانو های سرزمینم
 و باور نداشتم
 تا اینکه دیدم آنچه را که ای کاش
 شنیدم آنچه را که ای کاش
 خدایا مواظب تک تک ن سرزمینم باش
 و با قانون نگاشته شده به دست خودت
 هرگز نگذار حریم و غرور ن سرزمینم شکسته شود


 چرا که تو ؛ فقط تو پناه بی پناهانی


 


بعضی مواقع آنی نمی شود که می خواهی
 از خدا عزیز کرده ای می خواهی برای رسیدن به خوشبختی
 اما نمی دانم چرا ،واقعا نمی دانم چرا
 درست لاابالی ترین آدم دنیا گاهی مسیرش با تو یکی می شود
 دنیا جای عجیبیست
 عجیبتر از همه ی تصور های ما
 درست وقتی در نیتت شکی نداری
 آنی نمی شود که می خواهی
 زندگی گاهی آنقدر سخت می شود که
 نمی دانی از درد روزگار به کدام دیوار تکیه کنی
 گاهی مهربان لااُبالی بدتر از هزاران مهربانوی غیر قابل تصور می شود
 آخر چگونه می شود که
 حاجت ها و دعا ها و آرزو ها
 اسیر نفرت های زمانه می شوند ؟
 مهربانم کلافه ام درست فهمیدی
 دنیا عجایبش را گاهی چه بد نشانم می دهد
 تو نه لااُبالی هستی نه اسیر نفرت
 فقط تصویر دنیا در برابرم بازیگر های نفرت انگیزی دارد
 که می خواهند تو را هم به نفرت بسپارم
 برایم دعا کن چون هیچ اتفاقی به نفع دوست داشتن تو نیست
 برایم دعا کن ، دعا کن آفتی که دامان گلبرگهای روزگارم را گرفته
 به دست صاحب روزگار نابود شود
 شاید گلبرگهایم به آرامش رسیدند
 شاید توانستم به بازیگر های اتفاقات روزگارم بفهمانم
 تو هنوز ، هنوز همان مهربان دوست داشتنی من هستی

 اگر خدا بخواهد


 

در تمام این جاده های روزگار
 همیشه رهگذرانی هستند تا نگذارند آنی باشی که می خواهی
 دنیا را قدم زدم تا ببینم یا بهتر بگویم  با  بی نگاهی لمس کنم
 آنچه فهمیده ام را  
 آدمها شکستند تا خودشان پیروز باشند
 آدمها عشق ورزیدن را خوب بلد بودند
 اما از فریب این عشق ورزیدن بیشتر لذت می بردند
 نمی دانم فریب آدمی که کاری به کار هیچ رهگذری ندارد چه لذتی دارد ؟
 مهربانی را از همان کودکی ها آموختم
 و این یک لطف الهی بود
خدا به من طوری مهربانی و عشق ورزیدن را آموخت
 تا مبادا لحظه ای پای بلغزد
 شاید عشق هدیه ای بود از نوع آدمهای خاص
 که از همان آغاز آموختم
 اما خدای من شاهدم هست
 که هرگز دل به فریب آدمها نسپرده ام
 آدمها می گویند
 خوب بی نگاه است دلیلی ندارد
 و من برای اثبات احساسم تحریک   زوزه های گرگ های زمانه ام هم نشدم  
 آدمها همیشه آنی نیستند که نشان می دهند
 اما خدای من زندگی را به نحوی به من آموخت
 که صبورانه بشناسم عشق مجنون های واقعی را
 نکند کلامم را تعبیر بر غره شدن بدانی ها
 نه آدم های غره اهل اعتراف احساس نیستند
 و تو تنها کسی هستی که می دانی
 دنیایم را پر کرده ام از همه ی آنچه نمی توانم بگویم
 نگاه آدمها را می فهمم
 اما درون یک احساسی گم شده ام که
 برایش دورانی را سپری کرده ام
 تا بیابم یک یگانه ی بی مدعا
 تا بیابم یک مدعی بی منت
 بیابم آرام قلبم را
 و تو ای خدای بی منتم تنها کسی هستی که
 می دانی باور هایم چه می خواهند و چه رویایی از تو طلب می کنند
 باشد که دنیایم آنقدر آبی تر از آبی باشد که
 رویایم به حقیقت بپیوندد
 اما اگر تو بخواهی


مهربانم دوباره روز ميلاد دلم رسيده دوباره از تو نوشتنم يك سال شد هنوز در همين قرار بي انتها نگاهم به جاده ي بي تو مانده هنوز كيك تولدم دست نخورده هنوز ميهمان هاي نا خوانده هنوز جاي تو در گرانبهاترين قسمت قلبم خاليست انگار گران ترين هديه هاي عالم بي ارزشند و شاد ترين معركه هاي دنيا بدون تو خوش نيست يادت هست ؟ تاريخ قرار عشقمان را مي گويم يك صده و چهار دهه و هفت نفس از يك نگاه بي قرار گذشته در تهه جاده ي بي وفايي تو هنوز در انتظارم شايد بيايي شايد هم هرگز
در لبخند آدمها گم شدم چقدر لبخند زدن را فراموش کرده ام آدمها وادارم می کنند تا دوباره دنیا را به سبک عاشقی هایم برگدانم آدمها می خواهند مبهوتیم را از یاد ببرم آدمها درون وجودم تلاش می کنند تا دوباره مثل همان روز های تو از ته دل قهقهه بزنم چرا خندیدن دیگر عجیب ترین کاره دنیا شده برایم ؟ آدمها از وجود گم شده ام بی خبرند آدمها از من زندگی می خواهند ولی باورشان نمی شود زندگی من یک روزی نسیب دیگری شد و نمی دانند درون حاله ای از نگاه پریشانم آنها نیستند و تصویر
امروز در قرار همیشگی همان یک صده و چهار دهه و هفت نگاه از یک گذشته درون همه ی تبریک های میلادم تو نبودی دوباره تو نبودی نام تو نبود نگاه تو نبود چه قراره کلافه کننده ایست این یک صده و چهار دهه و هفت نگاه از یک گذشته و امروز با همه ی زمزمه های عاشقانه ام درون قلب ترک خورده ام نوشتم قرار نبود هر چی قرار نیست بشه http://dl.rozmusic.com/Music/1396/04/29/Alireza%20Talischi%20-%20Gharar%20Nabood.mp3
هنوز شبهای میلادم بهترین لحظه های روزگار من است چرا که آسمان و زمین جشن می گیرند شبهای میلادم آرامش وجودم را لمس می کنم هنوز زیبا ترین روز دنیا روز میلادم است هنوز عشق را در سراسر وجودم ماندگار می دانم من زاده ی مردادم مرداد ماهی که باشی عشق را به شیوه ی دیگران نمی شناسی مرداد ماهی که باشی عاشقی کردن بلدی مرداد ماهی که باشی آفرینشت را می ستایی و از اویی که تو را درون بهترین ماه خودش آفریده هر لحظه و هر بار تشکر می کنی مرداد ماهی که باشی با احساست رفیقی با
بی اختیار روی تابلو سایبان می کشم از بالای بالا تا مرز آسمان می کشم بی اختیار در زیرِ سایبانی از احساس تمام خستگی هایم را می کشم خورشید رویا طلوع کرده از شرق خودم را در خنکای تابلو می کشم نمی دانم چگونه اما آرامشم را در خیال تو می کشم قلم موی خاطره ها خسته شد از بس تو را در حاله ای از احساس می کشم در میان تابلو همیشه یک جای خالی هست با تردید ، در کنارش یک علامت سوال می کشم تو در رویا ی من عاشقترینی وقتی که در کنار خیالت دریا می کشم قلم موی عاشقانه هایم می
از تکرار قافیه ها بیزارم نمی دانم چرا آدمها دائما در گوشم قافیه های تکراری را فریاد می کشند و نمی دانم چرا آدمها خودشان را به نفهمیدن زده اند و نمی دانم و نمی دانم جایی خواندم از مجنون مترسک سر جالیز بیزارم آه مترسک سر جالیز چه کلمات حزن انگیزی تو هرگز مترسک سر جالیز عشق من نبودی و دوباره همان جا خواندم تو فقط آمدی تا کلاغ ها ی رابطه آسیبی به روح زخمیم نزنند آه که چقدر این کلاغ های رابطه تو را نادیده گرفتند تو بودی فقط فقط اما دلت نگهبان جالیز دیگری بود تو

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

میزاتو جاپیازی سایت آموزشی | مداد رنگی ولی الله پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان معرفی کالا فروشگاهی دانلود برای شما وکیل تلفنی دانلود فیلم و سریال جدید